تبليغاتX
سرزمین رویاها

آنگاه که نور عشقت به پیکره ی بی جان من تابید

انگار روحی تازه در وجودم دمیده شد

تمام غم و غصه هام از بین رفت

دوباره متولد شدم

پیکره ی بی جانم که گوشه ای از سرزمین عشق افتاده بود

هیچ کسی بهم توجه نکرد

اما تو

ای فرشته ی نجات

ای عزیزترین و مهربونترین عشق رو زمین

دستم رو گرفتی

بهم زندگی بخشیدی

ازت ممنونم

همیشه دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  چهارم فروردین 1386ساعت 13:24  توسط مسعود  | 

 

همیشه به عقشتون پایبند باشید

 

آن گاه که تو را دیدم

شوق دانستن این که تو چگونه آدمی هستی

مرا غرق در هیجان کرده بود

آن گاه که تو را شناختم

دانستم که تو هم

مانند دیگران

انسانی هستی با توانایی ها

و کاستی ها

آن گاه که با هم صمیمی تر شدیم

شوق دانستن این که عشق به تو چه احساسی دارد

مرا غرق در هیجان کرد

ولی آنچه بیش از هر چیز مرا غرق در شگفتی میکند

خود تو هستی

و عشق میان ما

+ نوشته شده در  چهارم فروردین 1386ساعت 12:49  توسط مسعود  | 

نگاهم کن چشام ديگه برقی نداره زمستونه تو قلبم که هيچ گرمی نداره...

بميره اونکه ميخواستش چشامو گريون ببينه...

چه تهمتها شنيدم ...چه تلخيها کشيدم ...

فقط تويی که ميدونی چه حسرتها چشيدم..

كاش ميدانستی در اوج تنهايی تو اون گرفتگی غروب غم انگيز

چند بارشکستم...چند بار دلم گرفت...چند بار اه کشيدم....

اما

تا خواستم داد بزنم که ديگه....

.....

صدام گرفت و فرياد زدم

دوست دارم

+ نوشته شده در  چهارم فروردین 1386ساعت 12:46  توسط مسعود  | 

سلااااام به همه ی دوستای گلم

امیدوارم که حال همگی خوب باشه

من برگشتم

دارم واسه ی کسی که خیلی خیلی دوستش دارم مطلب می نویسم

 

+ نوشته شده در  چهارم فروردین 1386ساعت 12:39  توسط مسعود  |